Εικόνες σελίδας
PDF
Ηλεκτρ. έκδοση

20

4. Give a substance of the Dogad between two Food and op 12 ಶ್ರಾವಣ. 5. Translate into English :

ಕೇಳ್ಳೆ ಧರ್ಮರಾಯನೆ, ಪಾರ್ಥಿವರು ಅಸಮರ್ಥರಾದ ಸಮಯ ದಲ್ಲಿ ತಡಿಯನ್ನು ಕಾಣದೆ ಸಮುದ್ರದಲ್ಲಿ ಮುಳುಗುತಲಿರುವವರಿಗೆ ನಾವೆ ಯಂತೆ ದುರ್ಜನರಿಂದ ಸಂಭವಿಸುವ ಬಾಧೆಗಳನ್ನು ಪರಿಹರಿಸುವವರು ಬ್ರಾ ಹ್ಮಣರಾದರೂ ವೈಶ್ಯರಾದರೂ ಶೂದ್ರರಾದರೂ ಸರ್ವ ಪ್ರಕಾರದಿಂದಲೂ ಮನ್ನಣೆಗೆ ಯೋಗ್ಯರಾಗುವರು. ದುರ್ಜನರಿಂದ ಬಾಧೆಪಡುವ ಅನಾ ಥರು ನೀತಿಯೊಡಗೂಡಿ ತಮ್ಮನ್ನು ಪರಿಪಾಲಿಸುವಂಥಾ ಸುಖಪ್ರದರಾಗಿರು ವವರಲ್ಲಿ ತಮ್ಮ ತಂದೆತಾಯಿಗಳನ್ನು ಕಂಡಂತೆ ವಿಶ್ವಾಸಮಾಡುತ್ತ ನಾನಾ ಪ್ರಕಾರದಲ್ಲಿ ಪೂಜೆಮಾಡುವರು, ಕೇಳ್ಳೆ ಧರ್ಮರಾಯನೆ, ಲೋಕದಲ್ಲಿ ದುಷ್ಕರವಾಗಿರುವ ಪರಿಪಾಲನರೂಪವಾದ ಕಾರ್ಯವನ್ನೆಸಗಿದಂಥಾವರೆ ನಾನಾಪ್ರಕಾರವಾದ ಮನ್ನಣೆಗೆ ಯೋಗ್ಯರಾಗಿರುವರು, ಹೊರೆಯನ್ನು ಹೊರಲಾರದ ಯೆತ್ತುಗಳಿಂದಲೂ ಹಾಲುಕರೆಯದ ಹಸಗಳಿಂದಲೂ ಮಕ್ಕ ಳನ್ನು ಹೆರದಹೆಂಡತಿಯರಿಂದಲೂ ಮನುಷ್ಯರಿಗೆ ಲೇಶವೂ ಪ್ರಯೋಜನವಿ ಲ್ಲದಿರುವಂತೆ ರಾಜ್ಯವನ್ನು ಪರಿಪಾಲಿಸಲಾರದ ಭೂಭುಜರಿಂದ ಸ್ವಲ್ಪವಾ ದರೂ ಪ್ರಯೋಜನವಿಲ್ಲ, ಆದಕಾರಣ ರಾಜ್ಯವನ್ನು ಪರಿಪಾಲಿಸಲಾರದ ಭೂಭುಜರು ಮರದಲ್ಲಿ ಮಾಡಿದ ಆನೆಯಂತೆಯೂ ಚರ್ಮದಲ್ಲಿ ಮಾಡಿದ ಜಿಂಕೆಯಂತೆಯೂ ವಿತ್ತವಿಲ್ಲದ ಮನುಜರಂತೆಯೂ ಫಲವನ್ನು ಕೊಡದ ಭೂವಿಯಂತೆಯ ವೇದಶಾಸ್ತ್ರಗಳನ್ನು ಅಭ್ಯಾಸಮಾಡದ ಬ್ರಾಹ್ಮಣರಂ ತೆಯೂ ಮಳೆಯನ್ನು ಕರೆಯದಿರುವ ಮೇಘದಂತೆಯೂ ನಿರರ್ಥಕರಾಗಿರು ವರು.

WEDNESDAY, 4TH DECEMBER,

[2 PM. TO 5 P.M.] PERSIAN (Voluntary)-PAPER I.

Bostan-Couplets 1201-1600. 1. Translate into English:

25

(a) درین بوم حاتم شناسی مگر

کہ فرخنده نام است و نیکو سیر سر ش پاد شاه یمن خواستست ندانم چه کین در میان خاستست

رم ره نمای بد انجا که اوست همین چشم دارم زلطف تو دوست بخندید برنا کہ حاتم منم سر اینک جدا کن به تیغ از تنم نباید که چون صبح گردد سفید گزندت وسد یا شوبی نامید چو حاتم بأزادگی سر نهاد جو افرا برآمد خروش از نهاد بنا ک اند ر افتاد و بر پای جست کش خاک بوسید وگہ پا و دست بيند اخت شمشیر و ترکش نهاد

چو فرمان بران دست برکش نهاد
(6) یکی در نشاپور دانی چه

گفت
چو فرزندش از فرض خفتن
توقع مدار ای پسر گر کسی

بے سعی ہر گز بجای رسی
سمیلان جو بر نگیرد قدم
وجود پست با

منفعت

چون منم طمع دار سود و بترس از زیان کہ بی بهره باشند فارغ زیان تم جمله خور در هوای یکی مراعات صد کن برای یکی گرت خا ک پایان شوریده سر حقیر و فقیرنی اندر نظر

خفت

[ocr errors]

8

10

2. Paraphrase the following :

(a)

مبین

تو ہرگز

شان بچشم پسند که ایشان پسند یں حق بسند کسی را که نزدیک ظذت بر او است چه دانی که صاحب ولایت خود اوست در معرفت بر کسانیست باز کہ در ہاست بر روی ایشان فراز بسا تلغ بشان تاخي چشان کہ آیند در حل دامن کشان به بوسی گرت عقل و تدبیر هست

ملک را نوا در نوا خانه دست (6) يكم روز بر بنده دل بسوخت

که می گفت و فرماند ہش می فروخت ترا بنده از من به افتد بسی مرا چون تو دیگر نیفتد کسی

.

15

3. Give with meanings

(a) The derivations of

(b) The singulars of

بشیر۔ محترم - پوشینه چشم - حلقه در گوش - مستسقی شرايط - اوباش - منازل - کرمان - سا لكان ثمره - صورت - دليل - عاشق - سیاست

(c) The plurals of

4. State what you know of the allusions contained in the following 10 lines :

a)

(») چون يعقوبم ار ديده گردد سفید

نے برم زد یدار یوسف امید (0) جوی باز دارد بلای درشت

مصای نے دیدی که موجی بکشت

ندانند ہم

[ocr errors]

بنل ید و

حی

18

5. Explain the following, giving context :

(2) ترا قدر گر کس نداند چه غم

شب قدر را می (0) چون بیت المقد س درون پرزتاب

رہ کرده دیوار بیرون خراب (e) شنید این سخن نام بردار طی

و گفت ای دل آرام (0) مر او را رسد گر گواہی دہند

که معنی و آواز ہش ہمرند
(2) زمین انش خالی نه بودی چو میل
ہمہ وقت پهلوی اسپش چو پیل

به نوازی کبوتر برد
چو فربہ کنی گرگ یوسف درد
(4) می صرف وحدت کسی نوش کرد

کہ دنیا و عقبی فراموش کرد
(ع) اگر یاری از خویشتن دم مزن

کے شر كست با یار و با خویشتن (f) بد را نخواهد شدن با فریق

سمند ر چه داند مزاب العريق

(c)

1?

6. Narrate in your own words, in Persian, the story of either

(a) The man who was prevented by his wife from removing the beehive from his house.

Or (6) The miserly father and the prodigal son. 7. From whom is sdew commonly supposed to have derived his name,

in point and show, quoting from the text, how he compares him to of liberality,

10

, in point حاتم

THURSDAY, 5TH DECEMBER..

[2 P., TO 5 P.H.]
PERSIAN (Voluntary)-PAPER II.

GULESTAN : Chapter 1.
AKHLAK-E-MUHSINI: Chapters XXXIV to XXXIX, up to the

story of Alexander, 1. Translate into English ::

25

[ocr errors]

(a) با طایفه بزرگان بکشتی نشسته بودم زورقی در پی ما غرق شد دو برادر بگردابی در افتادند یکی از بزرگان گفت ملاح را بگیر این

دو را کے بہر یکی پنجاه دینارت بد ہم ملاح در آب برنت تا یکی را بر ہانید آن دیگر ہلاک شد گفتم بقيت عمرش نمانده بود از این سبب در گرفتن او تاخير کردی و در آن دیگر تعجيل ملاح بخندید و گفت اینچر تو گفتی یقین است و سببی دیگر ہست گفتم آن چیست گفت میل خاطر من بر ہانیدن این یکی بیشتر بود که وقتی در بیابان مانده بودم مرا بر شتری نشاند و از دست آن دیگر تا زیانہ خوردم قطع - تا توانی درون کس مخراش

کے اند ر ین راه خار ہا باشد کار درویش مستمند برار

ترا نیز کار ہا باشد (0) راین خبر مشهور است که حضرت يوسف در سالهای قحط بوقت آنکه در مصر پاد شاه بود ہر روز ضعیفتر و نزار تر شدی سبب این حال از وی پرسید ند جواب نداد بعد از آنکه بسیار الحاج کردند گفت مرغی دارم نہانی حکما گفتند

« ΠροηγούμενηΣυνέχεια »